دولت آذربایجان اراده کرده است تا همه مظاهر اسلام را از کشوری که دارای جمعیتی در حد یکدست مسلمان و با ترکیب ۸۵ درصدی شیعه است، بزداید اما اراده خداوند چیز دیگری است: «يريدون ان يطفوا نورالله بافواههم و يابی الله الا ان يتم نوره ولو كره الكافرون»*. اراده خداوند بر آن است تا نورش را به اتمام برساند و آیا ارادهای برتر از آن هست که بر اراده خدا چیره گردد؟

رژه همجنسبازان در حاشیه پنجاه و هشتمین مسابقه آوازخوانی یورو ویژین در خیابانهای باکو، جدیدترین اقدام دینستیزانه دولت لائیک علیاف است که میخواهد در خرداد سال جاری به آن تن دهد، و این در حالی است که در ماههای اخیر، سیاستهای محدودگرانه و فشار بر اسلامگرایان آذری، تشدید شدهاند.
اگر از من بپرسند از آرمانشهر خمینی تا خمینیشهر حاج عبدالله والی چقدر فاصله است، چه باید بگویم که فاصلهای نمییینم. اگر همه مکلف به تکلیفاند، خمینیشهر هم بر همین اساس خمینیشهر شده است و جز این چه چیز دیگر میتوان گفت؟ خمینیشهر، خمینیشهر شد تا به فرمایش "به داد بشاگرد برسید!" امام، جامعه عمل بپوشاند و دیگر، آرمانشهر خمینی چه فاصلهای میتواند با خمینیشهر داشته باشد؟

چله ما هم گذشت و دست ما هنوز به قلم نرفته است. شاید این صدمین باری است که این صفحه را بی آن که بنویسم بسته ام، اما حکمت آن حکیم ازلی برایم نوش تر است از حدیثی که از نفس برآید.
خودش که خوب می داند «یک سینه حرف موج می زند اندر دهان ما...» .
و دریغ از تقدیری که بر کتابت حکم کند.
وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً
میعادمان هم به سر رسید و ما هنوز در تسلیم اوییم. نه چهل شب که چهل سال هم که بدین منوال بگذرد تسلیمیم.
رضاً برضاک
یا فتاح

«در مردمسالارى اسلامى، روح، لُب و مادهى اصلى عبارت است از اسلام؛ از این هیچ تخطىاى نباید بشود؛ و وجود ندارد و انشاءاللّه بعد از این هم نخواهد داشت. در تنظیم قوانین، در گزینش افراد، معیار ما اسلام است. شكل كار، قالب كار، روش مدیریت، مردمسالارى است...
اینكه گفته بشود ما مردمسالارى را از غربىها یاد گرفتیم، خطاست. صورت ظاهر، یكى است؛ اما مردمسالارى ما ریشه در یك معرفت دینى دیگر و یك جهانبینى دیگرى دارد، تا آنچه كه آنها میگویند. ما براى انسانها كرامت قائلیم، براى رأى آنها ارزش قائلیم و حضور آنها را وسیلهاى میدانیم براى اینكه اهداف الهى تحقق پیدا كند و بدون آن امكانپذیر نیست...
ملتهاى مسلمان هم اگر میخواهند بدانند جمهورى اسلامى چه میگوید و داعیهى او چیست، بدانند ما داعیهمان این است: ما از اسلام صرف نظر نمیكنیم؛ احكام الهى و شریعت الهى را كه شریعت اسلامى است، در همهى امور زندگىمان واجبالاتّباع میدانیم؛ تلاش و سعیمان هم این است كه به این برسیم. چهارچوب و قالب ما براى ورود در این میدان هم مردمسالارى دینى است. مردم باید بیایند انتخاب كنند. قانونگذار را كه بر این اساس قانون خواهد گذاشت، بایستى مردم معین كنند. مجرى را باید مردم معین كنند. همه چیز با انتخاب مردم، با حضور مردم، با عزت مردم و كرامت مردم است.»
این بخشهای فرمایشات کریمانه امام خامنهای در دیدار دیروزشان با اعضای مجلس خبرگان رهبری به تنهایی کافی است تا تکلیف سی و چند ساله مناقشه مشروعیت و مقبولیت و نقش مردم در نظام اسلامی روشن شود و آنهایی که خود را در دایره ولایتمداران میبینند، حدود و ثغورشان را میزان کنند.

اگر لیلة القدر را از آن روی لیلة القدر نامیدهاند که مقدرات در آن رقم میخورند، فردا هم مقدرات جمهوری اسلامی رقم خواهد خورد و 12 اسفند برای نظام، لیلهی قدری دیگر است. لیلهی قدری که جمهوریت نظام آن را برای قوام اسلامیتش رقم میزند؛ و فرداست که جمهور، اقتدار نظام را در جهان مقدر خواهد کرد و تصدی کرسیهای راس امور کشور برای 4سال، رقم خواهد خورد. و حقیقتاً چه روز و شب بزرگی! و ما ادراک ما لیلة القدر؟
شب احیای انقلاب در راه است و تو بگو که از کدامین قبیلهای؟
انتخابات پیش روی مجلس، به دلیل شرایط کاملاً خاصش، به یقین یکی از متفاوتترین صحنههای سیاسی سالهای پس از انقلاب اسلامی است و علت این تفاوت، اختلاف فاحش فضای کنونی با شرایط رویدادهای سیاسی پیش از این است.
به هم ریختن خطوط رسمی مرزهای سلایق سیاسی و شکلگیری نامحسوس و غیررسمی خطوط جدید، که در نتیجه شرایط پس از انتخابات سال 88 بوده است، کشور را در آستانه شکلگیری فضای جدید سیاسی و انحلال دو قطبی اصولگرا – اصلاحطلب که تا حدود زیادی ادامه و شکل ارتقا یافته شکل سنتی تر آنها، یعنی راست – چپ بوده است، قرار داده که این تغییر خطوط، عمدهترین تطور فکری و جبههبندی اطیاف سیاسی را پس از سالهای آغازین انقلاب، رقم خواهد زد.

این انقلاب را اشتباهات داوری که خاطر فوتبالیست های میلیاردر بی تفاوت را مکدر می کند، تضعیف نمی کند، تبعیض های چندین صد برابری ع.پ هایی که خود را مفسر بیانات رهبری جا زده اند، تخریب می کند. انقلاب را توپ های پلاستیکی کودکانی که در میان کوچه های ناهموار، با پاهای برهنه شوت می شوند تضعیف خواهد کرد نه یک پنالتی اشتباهی میلیاردرها. باور کنید که این انقلاب با اشتباه مسلم 3 امتیازی هیچ آسیبی نخواهد دید، بترسید از بیغوله نشین هایی که شب را گرسنه خوابیده اند. 10 روز بیشتر نیست که حضرت امام خامنه ای عدم تحقق عدالت اجتماعی را آسیب انقلاب دانسته اند. لطفا کنار بکشید.

امروز در میان غوغای عظیم مردمی که برای انقلابشان به خیابان ها آمده بودند یاد لحظه مبارک رسول الله -صلوات الله و سلامه علیه- افتادم که برای امتش در آخرالزمان که آنان را از دیار سلمان می خواند دلتنگی می کرد و مشتاق بود برای دیدارشان.
و چگونه می توانست دلتنگی نکند برای مردمی که این گونه اند. دلش تنگ شده بود برای آنهایی که نه پیامبری دیده اند و نه از حضور آفتاب امامت بهره مند. امتی در آن سوی تاریخ به پیروی از مردی برخاسته اند که نه پیامبر بود و نه امام. اما رهبری بود که پیام آور آمال انبیا بود و پیشوای راه امامان. پیامبر گونه بود و امام وار. و او بود که آرمان همه انبیا و اوصیایشان را به ثمر نشاند.

امروز امتی که رسول الله دلتنگشان شده بود آمده بودند تا در میان ۳۳ سال هجمه بی امان کفر، سالروز فتح انقلابشان را جشن بگیرند و آرمان های همیشگی شان را فریاد کنند و با رسول الله بیعتی تازه کنند. امام می گفت: «انقلاب ما طلیعه ای از نهضت رسول الله است.» و تو مپندار که بی صبری رسول اعظم برای دیدار امتش در آن سوی تاریخ، جز برای این بوده است.
امام می گفت «مباهات ميكنم به يك چنين جواناني كه ما داريم؛ كه نظير جوانانهاي صدر اسلام هستند.» و اگر اینگونه نبود - العیاذ بالله- ابراز دلتنگی حضرت رسول برای اصحاب آخرالزمانی اش، سخنی به گزافه بود.
امت امام خامنه ای بی شک اما جزو بهترین اممی هستند که تاریخ به خود دیده است و شاید بهتر از نسل امت امام خمینی؛ و تو نمود این ادعا را در بیست و دوی بهمن هایی ببین که از پس هم پرشورتر می آیند.
«اگر جوانان امروز، بهتر از جوانان ابتداي انقلاب نباشند، كمتر از آنان نيستند.»* و تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل.
-----------
*. حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی)
«اولين ضعف ما گرايش به دنياطلبى بود كه گريبان بعضى از ماها را گرفت. بعضى از ما مسئولين دچار دنياطلبى شديم، دچار ماديگرائى شديم؛ براى ما ثروت، تجمل، آرايش، تشريفات و اشرافيگرى يواش يواش از قبح افتاد.
ما امروز متأسفانه دچار اسراف و مصرفزدگى هستيم.
اين خطر است در راه ما. مصرفزدگى را بايد كم كنيم، حرص به متاع و كالاى دنيا را بايد كم كنيم.
ما به موازات علم، به موازات پيشرفتهاى علمى، پيشرفت اخلاقى و تزكيهى اخلاقى و نفسى پيدا نكردهايم؛ اين عقبماندگى است.
در عدالت اجتماعى هنوز به نقطهى مورد نظر اسلام - كه آرزوى خود ما بوده است - نرسيدهايم؛ اين هم از نقطهضعفهاى ماست. اين ضعفها را بايستى جبران كنيم. اينها ضعفهائى است كه نميشود از آنها گذشت.»
این سطور، خلاصهای از آسیبشناسی امام عزیزماست از انقلاب؛ که دیروز در خطبههای پرصلابت آدینه، بیان شدهاند و شما ببینید که هر سه آسیب را جز از منظر عدالتخواهی نمیتوان دید. اشرافیگری و مصرفزدگی، عقبماندگی اخلاقی و عدم تحقق عدالت اجتماعی.
این مطلب اختصاص دارد به جناب ع.پ و حومه، و اگر برخی از سطور آن، برای دوستان نامفهوم و یا کسل کننده باشد عذر تقصیر بپذیرید که این حرف ها را برای آنهایی نوشته ام که خودشان به سطر سطر این نامفهومات آگاهند؛ و اگر مجرای بهتری از این رسانه شخصی برای رساندن آن می یافتم، از این طریق سخن نمی راندم.
اپیزود اول
امروز روز مهمی است. اولین سالگرد روزی که برایم یوم الله بود. اگر یوم الله را از آن روی که مختص خداستٰ یوم الله نامیده اند، چه افتخاری بزرگتر از این که چند روزت برای خدا باشد. فرمود: «قوموا لله، مثنی و فرادی» و ما نیز برای او قیام کرده ایم تا عدالت را اقامه کنیم. و هیچ افتخاری هم بالاتر از این نمی دانیم که در این راه مبتلا شویم.
یک سال پیش همین امروز، در آستانه آغاز دهه مبارک فجر سوالم از حضرت ع.پ را با حالتی که حتما در تصویر بازداشت تروریست شرق کشور -عبدالمالک ریگی ملعون- دیده اید، پاسخ دادند تا مقام کبریایی ع.پ ها را فراموش نکنیم و بدانیم که یک سوال از محضر ایشان ها، خطایی خواهد بود بس بزرگ. به قدری بزرگ که با سوال کننده از حضرتش، به سان جانیانی رفتار خواهد شد که فرمان به مقاتله ملت بی گناه داده و با نظام به مقابله مسلحانه برخاسته اند؛ و حتی شاید فراتر از اینها. و چه افتخاری می تواند برای ما بالاتر از این باشد که در راه آرمانهای انقلاب، با ما چنین کنند.
برخی ها اما، مقام حضرت ع.پ را بالاتر از اینها می دانند که بشود آن را در این جملات بزرگ مامن عدالتخواهان، رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی -روحی له الفداء- گنجاند و شما تصور کنید که او چه کسی می تواند باشد؟! به گوشه هایی از فرمایشات امام عدالت، حضرت امام خامنه ای دقت کنید:
«بخشهاى فرهنگى و اقتصادى و سياسى و امنيتى ما مسؤولند؛ همه مسؤولند. همه بايد به مسؤوليت خودشان توجه داشته باشند و خود را در مقابل اين مسؤوليتها پاسخگو بدانند؛ اين وظيفهى همهى ماست.»

... نظام پادگانی تکنوپولی به مثابه مرکز فرمانروایی که دوست دارد سربازانش کاملاً مطیع باشند، در پی ساختن جهانی مکانیکی است، تا با مهار جوامع انسانی، نظمی مکانیکی اقامه کند و هیچ جزئی از این پیکره عظیم و یکدستی که امپراطوری تکنولوژیک غرب، از به انقیاد کشاندن اراده های انسانی در آرزوی ساختن آن است، جرات و اختیار آن را نداشته باشد که بر خلاف حرکتی که فرمانروایان این دستگاه اراده کرده اند، اراده کند. همه اجزای این ماشین بزرگ انسانی، می بایستی حول محوریت شیطانی غرب در حرکت باشند و فلسفه وجودی خود را هم تنها در این مساله معنا کنند که آفریده شده اند تا در خدمت گرداندن این دستگاه باشند و هیچ فوزی برایشان بالاتر از این نخواهد بود که در گردش این دستگاه، نقشی پررنگ تر ایفا کنند. غرب دوست دارد تا اختیار انسانها را به گونه ای از آنان سلب کند که حتی لحظه ای هم در خود تردید نکنند که جبری در کار بوده است. جبر اختیاری. و این یعنی آن که غرب به دنبال زنجیر کردن اراده های انسانی است نه ابدان آنها و این تنها با جنگ در حوزه فرهنگ و باورها ممکن خواهد بود. با اشغال قلب ها و اندیشه ها.
از امریکای نوامبر 1979 تا امریکای اکتبر 2011
انقلاب اسلامی ایران، صحنه تفوق مستضعفان بر مستکبرین و فتح بزرگ آزادیخواهی است و 13 آبان هم فتحی بزرگتر از آن. اما تسخیر لانه شیطان بزرگ و تحقیر استکبار، یعنی انقلابی بزرگتر از انقلاب اول، تنها واقعهای در 13 آبان 1358 نیست. ما سه دهه است که هر لحظه در فتح لانه شیطانیم و در تحقیر استکبار؛ و برای ما هر روز 13 آبان بوده است. این را میشود از آنجایی فمید که ما امروز در کجای تاریخ ایستادهایم و امریکای 2011 کجا؟

سه دهه پس از فتح لانه شیطان در تهران -یعنی ام القرای جهان اسلام- در نوامبر 1979، سلطه شیطان بر بلاد اسلامی نیز رو به زوال نهاده و خورشید عدالت و آزادی در سرزمینهای اسلامی یکی پس از دیگری در طلوع است. امریکای 2011، دیگر امریکای 1979 نیست که تنها با جنش دانشجویان مسلمانی که از دیوارهای لانهاش در تهران بالا رفته و آنجا را فتح میکنند، مواجه باشد. امریکای 2011 نه تنها، لانههای خود در بلاد اسلامی را در حال از دست رفتن میبیند، بلکه دچار جنبش فراگیر مردم در درون حاکمیت خود برای تسخیر لانه شیطان در «خیابان دیوار» نیویورک نیز شده است. با کثرتی 99 درصدی علیه 1 درصد. و این یعنی انزوای امریکا حتی در امریکا.

هابرماس معتقد است، دولت رفاه که زاییده پریشانی اقتصادی است از «اتحاد رهبران سیاسی با نخبگان اقتصادی» به وجود آمده است. این دولت «اقتصاد و حکومت را به هم پیوند داده» و به این ترتیب «حوزه عمومی را محدود کرده است». وی برای توصیف این وضعیت اصطلاح باز فئودالی شدن را به کار میبرد که به طور نمادین معرف تهدید آشکار حوزه عمومی از طریق تقویت بیحساب اقتدار دولت و تبدیل آن به یک نهاد سلطهگر نقادناپذیر و شبه فئودالی است. از دید او این وضعیت موجب بروز «بحران مشروعیت» میشود که تجلی آن بیثباتی است که به نوبه خود به «بروز جنبشهای جدید اجتماعی» منجر میشود که با ارزشهای نظام حاکم به مقابله و رویارویی میپردازند.
آل سعود وارث و مظهر تمام جنایاتی است که تا کنون در حق امت رسول الله روا داشته اند و اگر نه، آنان را با زنان و کودکان چه کار؟




«جنگ تحمیلی هشت ساله، چگونه گذشت؟» این پرسشی است که یقین دارم بخش از اعظمی از جامعه و قریب به اتفاق نسل جوان، نخواهند توانست حتی چند دقیقه کوتاه به آن پاسخ دهند و این در حالی است که ما حدود هشت سال در جنگ بودهایم. و فکر نمیکنید آیا پس از گذشت 23 سال از آتشبس و بیش از سه دهه از آغاز جنگ، این مسئله بسیار جای شگفتی دارد؟
جنگی که بخش عمده رزمندگان آن را نیروهای داوطلب مردمی تشکیل داده؛ جنگی که صدها هزار شهید از ما گرفته و میلیونها مجروح و آواره -که اثرات آن حتی تاکنون پابرجاست- بر ما تحمیل کرده است و جنگی که طولانیترین و پرهزینهترین جنگ قرن حاضر بوده و ویرانیها و هزینههای هنگفت آن حتی هنوز هم بر اقتصاد ما سایه افکنده، چرا باید در اذهان مردم معاصر آن جنگ، چنین مهجور باشد؟ آیا تاکنون فرصتی برای بیان آن نداشتهایم و یا اینکه از کرده خود شرمندهایم؟